تبليغاتX
بید مظنون

از اول این قصه تو یکدنده و لجباز

گوشت، لب من، پچ پچ و نقطه.

سر خط باز ...

حرف از دل و درد  است و فقط می­شنوی درد

قصه غم مرد است و فقط می­شنوی درد

تقصیر لبم نیست اگر گوش تو کور است

حس شنوایی تو درگیر غرور است

.

.

.

با تهمت دزدی شده­ام شهره­ی این شهر

بازنده­تر از ساده­ترین مهره­ی این شهر

مردُم که فقط منتظر سوژه­ی داغید

هم بی­خبر از سیب و هم آلوده به باغید

دل رفته و جانم به فدای دل رفته

عنوان خبر: خسته­ترین بی­دل هفته!

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط آیدا پوریانسب |

چشمان سبزم

لبهای سرخم را

به باد داد

 تا بوسه هایت

همیشه در جریان

 بماند ...

پ.ن : چقدر سبز به این روزهای خاکستری می آید...می آید!

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 6 بعد از ظهر توسط آیدا پوریانسب |

میون دست تو نمیشه جون داد

نمیشه عشق و توو چشات نشون داد

نه میشه رفت و بی تو عاشقی کرد

نه میشه موند و با تو زندگی کرد

.

.

.

پ.ن: وقتیکه بارون میزنه/ دلم هوایی تر میشه...

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط آیدا پوریانسب |

گاهی که روی صحنه سرم گیج می رود

دنیــای کــور دور و برم گیــــــج می رود

سر روی شـانه های دلـم گریه می کند

چشمان لـحظه های تـرم گیـج می رود

من یک مـسافرم چمدانی که بسته ام

در دسـت دور همسـفرم گیـج می رود

ای زندگی تـو صحنه ی بازی ما شدی

تصــویر بی تو زنـده ترم گیج می رود

من بال و پر گشودم و نقشم پرنده است

پـرواز غـم شـدی و پــرم گیج می رود

حالا کـه آخریـن غــزلم را سـروده ام

یک روزنـامـه در خبـرم گـیج می رود!

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 5 بعد از ظهر توسط آیدا پوریانسب |

امشب هوا گرفته ماه دلم گریه می کند  .........  با چشم خون او نگاه دلم گریه می کند

 

 

من در دو راهی به آخر خط فکر می کنم

دائم به افکــــار توی مخت فکـر می کنم

هی فکر می کنی فکر ، غلط فکر می کنم

هی فکر می کنم فکر ، فقط فکر می کنم

 

                                   * * *

 

ای دلیل بی پناهی های من

ای سراب بوسه ماهی های من

اتهام آشــــــــنایی می زنند

باش جرم بی گناهی های من!

 

                               * * *

 

تصویر دلی که روی مین جا مانده

کفشی که کنــار پاش تنـــها مانده

حالا  که تمام جنگ صلح آمیز است

نقـــاشــی من بدون بـابــا مانـــده

 

                           * * * 

 

یک مشت خیال خاک از او آوردند

یک چفیه ی چاک چاک از او آوردند

یک قاصدک خوش خبر آمد یعنی

جای پــدرم پــلــاک از او آوردنــد

 

                          * * *

 

دفترچه ی مشق کودکی هایم کو؟

یک دست عروسـکم دو تا پایـم کو؟

امروز بخوانـیـــــــد الـــــف : آزادی

فردا بنویســید که بـابـــــــــایم کو؟

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 1 قبل از ظهر توسط آیدا پوریانسب |

مثل یک روسپی تازه کاری که...

راس ساعت صدای پا قراری که...

لحظه ها ک می رفت و مرد می آمد

مرده/شورش جنازه سرد می آمد!

تازه از قبر عشق پا شدی آقا؟

زیر دنیا چگونه جا شدی آقا؟

زیر دنیا که خیر و آخرت دادند

با دو آیه ٫استغفِرُل... جرت دادند!

توی دنیای مرگ ٫ گرگ می میرد

کودکی های یک بزرگ می میرد

شک نکن که سگ وفا زاده است

آدمیزاد هم پاچه می گیرد!

چرخ ماشین مرد رویا ها

بچه گنجشک را ساده می زیرد!

¤¤¤

می زند روی جزوه ام استاد

هم کلاسیت از تو بهتر داد!

امتحان را نمی گفت جانم

من همان سوخت گیرٍ ۵ گانهَ م

منتها ۵ وارونه است گاهی

دود نیست این که می کشم آهی

گیرم این فعل زیریدن غلط باشد

مرد رویا ها٫ فرار٫ کو راهی؟

گیرم این فعل زیریدن... پس مفعول

یا منم یا گنجشک یا ماهی

¤¤¤

مثل یک روسپی تازه کار بودم

راس ساعت که پای قرار بودم

لحظه ها که می رفت و درد می آمد

زنده/شورش جنازه مرد می آمد!

تازه از سرد/خانه پا شدی جانم؟

توی قلبم چگونه جا شدی جانم؟

...

توی آبی که غسل آخرم دادند

با دو بوسه ٫اَعوذُبل... جرَم دادند!

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط آیدا پوریانسب |

این روز ها که شعری نیست زمزمه می کنم نا تمامیم را :

به من خیانت نکن

کجا نوشته خوبه؟

کجا نوشته مرگِ

پرنده با غروبه؟

کجا نوشته قلبِ

امانتی حراجه؟

برای بردن دل

یه کم دل احتیاجه

...

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط آیدا پوریانسب |

تمومه هر چی که بوده

میون فصل دستامون

اینم شاهد که راضی شی

غروب تلخ تو فنجون

دلت وارونه برگشته

بگیر این آخرین فاله

یه زن که دورتر میشه

یه مرد از غصه بی حاله

آره این آخرین باره

دیگه رغبت نداری تو

نه این جا آخر خط نیست

تو داری کم میاری تو

همیشه سایه ی غربت

میومد دنبال رامون

با هیشکی نگذر از این جا

که حرمت داره جا پامون

تمومه هر چی که بوده

میون فصل دستامون

اینم شاهد که راضی شی

غروب و قهوه و فنجون

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 11 قبل از ظهر توسط آیدا پوریانسب |